|
حرمتلیک گل محمد جان دن بیر جهان منتدار میز که اوشبو استاد نینگ سوانح لری نینگ قولگه کیلتیریش اوچون بیز لرگه یاردم بیردیلر
الحاج عبدالرحمن « معلم »
بسم الله الرحمن الرحیم
سخنوری وشاعری ازجملهء فنون اعجازآمیزوعـطیه های ارزنده ایستکه رب بنده نواز نخبه گانش را بااعطای آن نوازیده است.اشخاصی را که با تفکر و تأمل ا ز « عـدم » به « وجود » می آ ورند و با چنین یک عملکرد قابل تحسین فرهنگ ومعنویات جوامع بشری را غنا می بخشند ، نمیتوا ن دست کم گرفت. ایشان درخورستایش وسزاوار معرفت اند. حقیر( نگارندهء سطرهای هذا ) که هرچند به اموردرس ومطالعه کمتر مشغول بوده ام ودرسخن وسخنوری نیزصلا حیتی ندارم ، ولی با این احساس که حق واجب نخبه گان سخن پردازرا ادا نموده باشم ، به معرفی یک تن ازین دست رجال خامه به دست کمرهمت گماشتم وامید براین دارم که قلم ناتوانم ازعهدهء این امربدرستی بدرآید. درین نبشته ، سخن ازالحاج عبدالرحمن « معلم » است که بسی شکنج روزگاردیده و تلخی های ناگوارچشیده ؛ ازدوستان یکرنگ خیانت ها دیده و سال ها درحسرت دیدار عزیزانش سوخته. َمصاعَـب و َمصا ِئب ناشی ازناجوانمردی ها، ضمیرپاک شاعررا به فریادهایی دراعماق خاموشی واداشته و سوزو دردهای دلش را درسطرهای شعرش با کلامی رساتر، شاعـرا نه تر و دلنشین تربازتاب هنری داده است. بیایید خطوطی چند ازشرح حال وزندگانی وی بخوانیم : عبدالرحمن « معلم » فرزند قاری حضرت قل خان درسال 1340 خورشیدی ، درگذرکارگرخانهء ولسوالی اندخوی دریک خانوادهء متوسط الحال روحانی وعلم دوست ، چشم به جهان کشود. درشش سالگی راه خودرا به مکتب باز نمود و تحصیلا ت بکلوریا را درلیسهء ابومسلم خراسانی واقع شهرک زاد بومش به پایان رسانید. جهت فراگیری تحصیلا ت عالی و مسلکی شامل انستیتوت پیداگوژی ولایت فاریاب گردید و پس ازاتمام تحصیل ، درلیسهء ابومسلم خراسانی اندخوی به آموزگاری مشغول گشت و بدین سلسله مدتی مدیدرا درمکاتب مختلف کشورچون مکاتب کابل ، شبرغان و اندخوی به پیشهء پرافتخارمعلمی ادامه داد. دانش واستعدادخویش را درخدمت تشنه گان علم و معرفت قرار داد و درتربیت سالم نسل جوان کشورازهیچگونه بذل مساعی دیغ نورزید. این یک واقعیت آشکار است که ناگوار بودن اوضاع و شرایط زیست درسه دههء اخیردرافغانستان سیل مهاجرین افغانی را به تمام گوشه و کنارجهان ، علی الخصوص به کشورهای همسایه سرازیر ساخت. معلم نیز درسال 1368 خورشیدی با کاروانی از مهاجرین همراه خانوادهء خویش راه دیار مهاجرت یابهتراست بگویم دیارغربت درپیش گرفت و درشهرلاهورپاکستان اقامت گزید. چنانکه خود وی احوال زارکشورو علت مهاجرت به کشورپاکستان را دریک چهار مصراعی موزون چنین گفته است : ا فسوس وطن که حا لتش زارشد ست روح و تـنش آ زرده و بیما ر شد ست ا زبس که فضای روشـنش تارشد ست ا خلا ف ورا به ترک نا چا ر شد ست هرچند معلم درایام آوارگی و دوراز وطن بودنش ، جهت تأمین مخارج سنگین زندگی مهاجرت ، مصروف کاروبارشخصی گردید ؛ اما با وجود گرفتاری ها و با وصف ثقل کار، هیچ گاهی ازکتاب و قلم فاصله نگرفت. بلکه درین ایام بااستفاده ازفرصت غنیمت جهت توسعهء دانش و ارتقای سطح آگاهی خویش شامل کورسهای آموزشی لسان گردید و زبان های اردو و انگلیسی را فراگرفت. پس از عودت به وطن ، حیثیت آموزگاری اش اولاً درلیسهء ابن یمین شهرشبرغان و بعداً درلیسهء ابومسلم اندخوی مجدداً اعاده شد. افزون بر تدریس درلیسهء ابومسلم ، یک باب مرکزآموزشی لسان انگلیسی درسطح ولسوالی انخوی ایجاد کرد و درحدود ( 300 ) سه صد تن از اولاد محیط خویش را درآن آموزشگاه تحت تعلیم گرفته به تدریس لسان انگلیسی پرداخت. خدمات قابل قدر معلم را درعرصهء تدریس ، آموزش ، اشاعه و گسترش زبان انگلیسی دراندخوی میتوان یکی ا زدست آوردهای مهم علمی وی برشمرد. زیرا عدهء زیادی ازجوانان شمل درآموزشگاه وی ، بنابر وسعت معلومات و برخورداربودن ازتعلیم و تربیهء سالم ومعیاری ، امتحانات شان را به وجهی درست شپری نموده چانس تحصیل درمؤسسات تحصیلی کشورهای خارج را به دست آوردند. این آموزشگاه هرچند غیررسمی و راجستر ناشده بود ، اما اهمیتش دراین بود که به حیث ا لگویی برسایرمدرسین گرامی دراندخوی قرارگرفت. برای اینکه نخستین گام را درین راستا درولسوالی اندخوی وی برداشت. عبدالرحمن « معلم » ازآوان خوردسالی به شـعـرو ادبیات علا قهء فراوان داشت و قبله گاه مرحومش را که خود ازچهره های شناخته شدهء عـلم و ا د ب درمحیط بود ، مشوق و حتی نخستین مربی خود معـرفی می کند. بنده ( نویسنده سطرهای هذا ) درصدا قـت گـفتارش تأییداً اظهارمیدارم که بارها خود شاهد عـینی شاهـنامه خوانی و خمسه ( نوا یی ) خوا نی وی د ر نزد قـبله گاهــش بوده ام. معلم که هنوز کودکی بیش نبود و درصنف های ( 5 – 6 ) مکتب درس میخواند ، دواوین اشعارشعرای عالی مقام و بلند مرتبهء زبان های فارسی - دری و ترکی - ازبیکی را نزد به خوانش میگرفت و تفسیر و تحلیلش را ازپدربزرگواربه نحوی عالمانه دریافت میکرد که به یقین این امردرتسعهء دانش و گسترش معرفت وی با شعرو ادبیات تأثیر مثبت قابل ملا حظه بجا میگذاشت. علا وتاً معلم جهت فراگرفتن قرائت تجویدی قرآن عظیم الشان نزد پدرزانوی آموزش به زمین زد وهنوز چند صحیفه بیش نخوانده بود که متأسفانه آفتاب زندگی پدرآموزگاردرافق تاریک مرگ غروب کرد که این حادثهء المناک یعنی رحلت پدرفضای روشن حیات معلم را تیره و مکدر نمود و درس پرفیض قرآن نیزناتمام ماند. معلم پس ازدرگذشت پدرش مدتی را درسایهء حمایت ونگهداری برادرارشد خود آقای نظام الدین « قاری زاده » زندگانی بسربرد. اما ازواژگونی بخت ، روح نظام الدین قاری زاده نیزاندکی پس ازوفات پدربه جاودانگان پیوست ومعلم هنوزدرسن وسالی ازعمر قرارداشت که به حمایت دیگران نیازمند بود ، دردنیایی پرازسروصدا ومشکلا ت نه تنها بی سرپرست و تنها ماند بلکه خود متکفل اعاشه و اباطهء فامیل گردید. عبدالرحمن معلم به هردولسان ، دری وازبیکی آثارشعری و نثری خودرا می آفریند. سروده هایش اگربه زبان دری است یا به زبان ازبیکی ، روان ، عام فهم و دور از پچپدگی های لفظی است. درآثار شعری و نثری معلم ، هیچگاه معنی منطقی سخن فدای لفظ بازی های نا مأنوس نگردیده است. احساسات عاطفی کلا مش ازروح پرازجوش وی گواهی میدهد. ازهرمصرع شعرش و ازهر جملهء نثرش شجاعت ، صداقت و عفت قلم آشکارو مشهود است. ازلا بلا ی آثار معلم میتوان حرف هایی برای گفتن اندرزهایی برای شنفتن بیابیم. به هراندازه که برکلا مش دقیق ترو عمیق تربنگریم به همان اندازه دلنشین بودن و برخوردار بودن ازدرونمایه یی پرباررا لمس میکنیم. محتوای بیشترینه اشعارش شرح بیداد و مظالم زمان جنگ های خانمانسوز کشوراست که انسان و انسانیت جامعه راسربه نیست کرده وهست وبود مادی و معنوی کشوررا هیولا وارفروبلعیده و خود شاعررا نیز سهمی ازآن رسیده. دررابطه با بعضی وقایع اسناد مؤثق وانکار ناپذیرارائه میدارد. حوادث راکه خود وی شاهد عینی بوده و آگنده از سوزو درداند ، با هنر مندی درقالب الفاظ موزون بیان نموده و افزون براین ها کاربرد صنعت های ادبی ، سروده هایش را ازلحاظ ادبی آراسته ترو ازلحاظ معنی پربارترو غنامند ترساخته است. بافت درست و منطقی کلمات که خشت های اساسی فن تعمیرسخن پردازی اند ، کلا مش را قوی ترساخته وبا نیرویی خا ص خواننده را با نویسنده هم عـقـیده میسازد. چه خوش فرموده است ادیب و سخنور شیراز حضرت شیخ اجل ( رح ) :
« با عـزیزی نشست روزی چند لا جرم هـمچو ا و گرا می شد » کردار و گفتار همصحبت نیک ، بر روان و شخصیت آدمی اثرنیک بجا میگذارد. معلم نیز گهگاهی با ، فضلا ، شعرا ، عزیزان و خامه بد ستان توانای محیط خویش مانند : فاضل و دانشمند مرحوم الحاج صوفی محمد رحیم « قاضی زاده » المعروف به صوفی جان آغا که با معلم رشتهء نسب و خویشاوندی نیزدارد ، مرحوم مولا نا میر محمد امین « قربت » ، مرحوم دا ملا پیغمبرقل خان اندخویی ، ارشاد دستگاه جلا لتمآب خلیفه سیدشمس الدین خان اندخویی ، شاعرذولسانین ومحقق توانای کشورمحترم محمد امین « متین » ا ند خـــویی ، ا رشـا د پنـــاه حضـرت صــفــیرالله خان « صـفـیری » ، محترم مولا نا محمد اسحق « انور» ، پوهنمل استاد سید محمد عالم « لبیب » استاد الحاج محمد اشرف « عظیمی » ، محترم دا ملا محمد عوض « ندرت » اندخویی ، محترم استاد محمد عزیز« عزیز» ، محترم ا ستاد محمـد عــلیم « قاضی زاده » ، محترم استا د عـبدالحمید « آ گه » محترم غلا م سخی« وکیل زاده » ... و سایرین دید وا دید ها داشته و ازصحبت های فیض آثارهریک ازرجال یاد شده فیض ها برده ، درپرتو رهنمایی ها ، مشوره ها و توصیه های عموم منورین و اسا تید خود جوهر اندیشه اش را صیقل داده و راه خودرا از بیراههء بیهوده نویسی به شاهراه رسا گویی باز نموده است.
با تأسف باید گفت که معلم بسا نوشته ها و آثارایجادی خودرا که درسنین جوانی بوجود آورده بود ، جمع آوری ننموده و دراوراق پراکنده درهرگوشه و کنارمفقودگردیده و اکنون دسترسی به آن ها امری است محال. اما باوجود آنهم درعرصهء تحقیق و ادب کارکرد هایی داردکه ذیلاً مروری کوتاه برآن ها مینماییم : 1. مجموعهء اشعارمشتمل بردوهزار بیت به زبان های فارسی- دری و ترکی- ازبیکی ( آمادهء چاپ ) 2. رساله یی تحقیقی « قلعهء شاهی لاهور، میراث ارزشمند سلا لهء بابری هند که به سیستم سریالی درمجلهء چاووش نشریهء انجمن فرهنگی امیرعلی شیر نوایی درشهرپشاورپاکستان به چاپ رسیده است. 3. درنگی برزندگانی میرزا اسدالله غالب سخنسرای معروف سرزمین پهناورهند ( آمادهء چاپ ) 4. رساله یی علمی دررابطه بامنظومهء شمسی که ازمنابع انگلیسی به دری ترجمه گردیده است ( آمادهء چاپ ) 5. رساله یی تحقیقی دررابطه با نتایج حملات نادرشاه افشارو احمدشاه ابدالی برامپراتوری مغلی- چغتایی هند و پیامد های ناگوارآن که منجربه لشکرکشی غربیون انگلیسی به قارهء آسیا گردید. ( آمادهء چاپ ) 6. تدوین کتابی تحت عنوان « شهـرلا هورتجلی گاه تمدن ترک های ازبیک » که دراین کتاب همهء عمارات تعمیرشده درعهد سلطنت سلا طین ترک چغتایی درلا هور به معرفی گرفته خواهدشد. جمع آوری مواد واسناددرین زمینه ادامه دارد. 7. رساله یی تحقیقی به نام « بیبیان پاک دامن لاهور یا دوشیزگان زنده به گور» ( این رساله به شکل کتابی مستقل به همت ذوات فرهنگ پرورهریک محترم الحاج قاری ابوبکرومحترم زین الدین «قاری زاده» اندخویی درشهرپشاورپاکستان با زیورچاپ آراسته و بدسترس شایقین قرارداده شد.
درفرجامین نقطهء گفتار،امیدوارم که همهء تألیفات ونوشته های مؤلف که نتیجهء سال ها زحمات وی اند ، به اهتمام اشخاص فرهنگ دوست همچورسالهء اخیرالذکر بازیورچاپ مزین گردیده ، به دسترس اهل کتاب قرار داده شود. همچنان به خامهء جناب « معلم » نیزتوانا یی بیشتردرامرایجاد آثارمفید و مثمرازدرگاه آفرینندهء لوح و قلم آرزو میبرم.
محمد یوسف « فـقـیر» پشا و ر - پا کستا ن 4 / جنوری / 2000 اینک نمونهء کلا م معلم را که به زبان ازبیکی سروده شده و درقالب نوع مثنوی ، داستانی اززبان حیوانات ترسیم گردیده است ، تقدیم شما خوا نندگا ن عزیز مینماییم : موشیک و ا رسلا ن دا ستا نی
تینگله راوی دن بو طرفه داستان تیلگه کیلدی بیر پشک بیر ارسلان قهر ایتیب بیر کون پشک گه ایدی شیر پادشاهینگ من کبی بولگیل دلیر بس قیدیردینگ پست لیک برله مدام نفس اوچون آواره بولدینگ صبح و شام گاه توزیتدینگ بای لر آشخانه سین سیندیریب انچه ایدیش شاهانه سین آش بیشیرگوچی ایلینگدن داد خواه گوشت نی آلدیرگنی انگه گواه کیتدی اول بیوه خاتون دستورخوانی باله سی آچ و یقین چیقسه جانی دهقان کاشانه سین قویمای امان بیرمه ایلگه رنج ای فعلی یمان حیله برلن گاو سبد نینگ آستیگه کیردینگ و باتدینگ تولوم نی ماستیگه اول تمان ده بیرتباق قیماق لی سوت ایچدینگ و توکدینگ بوکارینگنی اونوت بس که سورتیلدینگ دمادم هرزمان قبقرا قیلدی یوزوکوزینگ قزان کاسه سی سینگن یورورنالا ن ا و لیب نان ییتیرگن همده سرگردان اولیب بوخسارت لرگه تاوان کیم بیرار؟ مسکین و عاجزنی حالین کیم سورار؟ تابکی ظلم ایتگونگ ای کونگلی قرا بوستم دن ایلب ایل بغرین یرا قولگه توشگانینگده اورگی لرنچوک فتنه سن دیب کوپ تلرظالم کوچوک گاه بیلینگ سینگوسی گاهی هم ایاغ هیچ بیراعضا تاپیلمس سینده ساغ نیگه سن بولدینگ اویونچاغ باله گه؟ چوخ کوریب آزارقالدینگ ناله گه سین کیراک پنجه لرینگ تیزایله سنگ اوخله گن صید اوستیگه خیز ایله سنگ مینگه جنگل اهلی تابع سوزیمه صولتیم دن کورینالمس کوزیمه الده تیب بیلمس مینی دنیای دون یا قیلا بیمس مینی آدم زبون ایش بیلرمان لیک دلا ورلیک مینی برچه دن یوققاری بیردی مسکنی گرزمانه مکرایلن قورگنده دام توشگنیم یوقدورقالیب من نیکنام جرأت ایتمس هیچ بیرتیرو کمان قصدایلب مین ساری آیسه نشان مین کبی استاد لیکده یشنه گیل بیشه ده آزاد لیکده یشنه گیل راست گربویسنگ نیچه تاپگینگ کمال هم سعادت برله بخت و جاه و ما ل □ بونصیحت لرایشیتگچ اول پشک تاغ ساری بولدی روانه تیزتک توتدی مسکن بیرقرانغو غارده جنگل و هیبت لی بیرکوهسارده دُمّینی سیلکیب قولاغینی قیپیب شیرمن دیب آغزیدن کف لرسیپیب
نسلیم ایرمیش چون مینی شیرژیان قیلمه قورقردیب مینی هرگزگمان گرهجوم ایتسم کمین گاه دن چیقیب آلماغیم چین دورشکاریم نی ییقیب بیلمس ایردیم کیم لیگیمنی ایلگری ایمدی ارزیرایلگه قیلسم رهبری □ کون کیتیب باتدی باریبان آفتاب کیچه نی رنگی جهان دن آلدی تاب بیرقرانغوکیچه انداغ هولناک ظلمتی دن ایلنی بغری چاکچاک آنچنان طوفان کیم سیندی درخت فتنه دن بولگوسی ایمانینگ کرخت تا ایشیتگچ تولکی لرآوازینی قورقیب اما کیمگه ایتسین رازینی انچه وحشت کیم توتیب آی نی یوزی مولدراب ییغلرایدی یولدوزکوزی بوری ظلمی دن قیلیب واویلتا رمه ویاتیب قالیب چوپان آتا کاروان لرمالی چوراولدی ینه کوپ تجاوزلربه زوراولدی ینه راهزن ایلگیدن اولگنده هلا ک رهگذرقانین سومیردی تیره خاک لرزه توشدی بوپشک اندامیگه توشدیم آخردیب فلک نی دامیگه
□ عاقبت ده ییندی تاغلردن پلنگ هم اوراردی قهریدن تاشلرگه چنگ طعمه ایستب کیلدی تاغ اطرافیگه گربه نی جانی تیقیلدی نافیگه بولدی آگه چون پلنگ نی رأییدن خیزاوریب قاچماقچی بولدی جا یید ن قورقیشی دن شیرلیک باتورلیکی چیقدی یادیدن اویلغان زورلیکی یول تاپاآلمی ایاغی سست اولیب قورقیش اشکی گه ایکی کوزی تولیب شول زمان کیلدی قولا غیگه صدا طعن و استهزا بیله بویله ندا اوتکزیبدینگ گربه لیک دورانینی باغله گند ینگ شیرلیک پیما نینی گرقوپالسه هرییگیت ایمان ایمس گربه گه شیراولمگی آسان ایمس □ ناگهان خیزاوردی جاییدن پلنگ آلدی باسیب صیدی نی قیلمی درنگ چیکتی صیاد آغزیده آه و فغان سیندی بیل وباش و برچه استخوان دیدی قالدیم بومشقت گه نیچون حرص ایلن بودیم غروریم دن زبون اول خدا صورت ده بیرگن شیرلیک نی که غیرت ده قیلیش توقیرلیک □ بی وفا کیلگن بو د نیا نا بکار عبرت آلگیل ای « معلم » زینهار کوپ غرورایتمی توا ضع پیشه قیل کبرانجامی یمان ، اندیشه قیل قیلمه بیهـوده بلند پروازلیک ایل بیلن بولگیل قیلیب دمسازلیک داستان توزدیم دیبان مقتنمگیل سوزلرینگ اعجازینی حق لطفی بیل حق تعالی فضلیدن طبعـینگ روا ن قلبینگه قیلگن محبت آ شیا ن قدرینی بیل ایله گیل شکرین ادا تینگری گربولسین دیسنگ میندن رضا
ا ند خوی 27 / ثور / 1377
غــیرت ا وتــی
یوگوردیم هرطرفگه زارییغلب من دل افگاره تاپی دیب اوشبو کینگ دنیا اوزه دردیم گه بیر چاره کونگل ملکیگه غم نی لشکرین آرتیقچه ظلمین کور یاقیب راحت مکانیم رشک اوتی برله ستمکاره مذلت گوشه سیده الفتیم درد و الم بولگن بیراو لرنیش طعنیدن کیرالمام شهرو بازاره تنیم یایی آترکوک ساری بس آهیم اوقین هرتون چیدالمی مولدرریولدوزکوزی هم اوشبوآزاره یانرغیرت اوتیدن جسم وجانیم اورتانیب یارب قنی حاذق طبیبی بیرسه دارو اوشبو بیماره کویوب یانسم بوقیغو دن جهان اهلی گه نی پروا کویرتوشگن ییری گراوت داغی توشسه چمنزاره نیچه خس اقربا قیلدی بوینگلیغ بختیمی قاره خدا توفیق عنایت قیلشه آلگیل انتقامینگنی کیین فخرینگ ایرورکیتسه باشینگ منصوردیک داره کیشی اولدیرسه بیشک غازی بولگی فاسق و فچ نی باشینگ دن کیچ معلم قرشی تورگیل اهل کفاره
اند خوی 27 / رمضان المبارک / 1416 دلو/ 1374
قچا نغچه
قالسین بووطن ابتر و ویران قچانغچه معنی سیز اوروش برله توکیب فان قچانغچه اوزباشچیلیک بیهوده لیک حدی دن آشتی بی نظم ینه بی سر و سا ما ن قچا نغچه بیهوده قوراللنگنی دن بیرنیچه اوزباش بی عزت ایترایلنی قوماندان قچانغچه کوپ لرچه ییگیت خلقیده یوق حرمت و آداب کیکسه لریمیزایتگوسی یلغان قچانغچه دفترلره یورمیدی قلم آلمسه رشوت حاکم بولیب هراوغری ونادان قچانغچه بوغدای و یا ارپه نی هرکیم آله بیلمس اولکم اولوسی قالغوسی بی نان قچانغچه احوال معارف همه دن زار و زبون دور تحقیر اوله دور دانش و عرفان قچانغچه مافوق اولن رتبه سی هربیراوقوتوچی مزدوربولیب یورگوسی نالا ن قچانغچه کیل ایمدی « معلم » ب |